محمد تقي جعفري
494
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
تو را مانند يك سكه در روى ميز قمار بربايد . اين چه هيجان و خود باختگى است ؟ ب - دل دادن افراطى بيك موضوع خواه انسانى و خواه طبيعى ، خواه آن دلباختگى از روى اجبار باشد و خواه از روى اختيار و خواه آن موضوع شادى انگيز باشد ، يا غم انگيز و خواه وسيله باشد يا هدف و به طور عموم هر دلباختگى يك دل گرفتگى مخصوص را در دنبال خود مانند يك نتيجهء ضرورى مىكشاند و مىآورد . علت اين وابستگى دلباختگى و دل گرفتگى همان احساس سنگينى زنجير گرانبار است كه به دست و پاى روان آدمى در موقع دلباختگى پيچيده مىشود . آن آزادى مطلق كه در ذات روان انسانى وجود دارد . در موقع دلباختگى رو به تباهى مىرود و موجب انقباض و گرفتگى روحى مىگردد . هيچ اصل و قانونى براى بهداشت روحى مانند حفظ تعادل روانى در قاموس بشرى وجود ندارد و براى همين است كه خداوند متعال در قرآن مجيد مىفرمايد : « لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ » 57 : 23 . ( 1 ) [ چون مبادى عاليهء هستى و زندگى به دست خدا است ] ( تا به آن چه كه از دست شما رفته است اندوهگين نباشيد و به آن چه كه خدا به شما داده است شادمان نگرديد ) به نظر مىرسد مادامى كه انسان اين حقيقت را درك نكند كه در گذرگاه زندگى در قلمرو هستى بهر موضوعى كه برسد و بتواند با يكى از جهات وجوديش با آن رابطهاى برقرار نمايد . آن موضوع اعم از انسانى و جهانى ارزشى جز تماس محدود با وجود انسان و بر طرف كنندهء احتياج معين از حركت و تكاپوى او ندارد ، هرگز نخواهد توانست به نعمت عظماى تعادل روانى نائل گردد . بدون ارزيابى منطقى اشياء خارج از ذات آدمى كه موجب درك عظمت روح مىباشد ، تعادل مزبور بر قرار نخواهد گشت . طبيعت با تمام عظمتش ، انسانها با تمام ارزش و اعتلاى وجودى كه دارند از آن جهت كه با سطح مجاور طبيعت روح
--> ( 1 ) سوره الحديد ، آيهء 23 . .